تبليغاتX
dostaneh -

dostaneh

baraye tablige ax

گاهي كه دلم



به اندازهء تمام غروبها مي گيرد




چشمهايم را فراموش مي كنم




اما دريغ كه گريهء دستانم نيز مرا به تو نمي رساند




من از تراكم سياه ابرها مي ترسم و هيچ كس




مهربانتر از گنجشكهاي كوچك كوچه هاي كودكي ام نيست




و كسي دلهره هاي بزرگ قلب كوچكم را نمي شناسد




و يا كابوسهاي شبانه ام را نمي داند




با اين همه ، نازنين ، اين تمام واقعه نيست




از دل هر كوه كوره راهي مي گذرد




و هر اقيانوس به ساحلي مي رسد




و شبي نيست كه طلوع سپيده اي در پايانش نباشد




از چهل فصل دست كم يكي كه بهار است




من هنوز ترا دارم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر 1384ساعت 21:46  توسط majid  |